تبليغاتX
کنز

می‌گن اساساً راه دو شاخه بیشتر نداره: یا مستقیمه، یا غیر مستقیم!

با گروه اولی‌ها که کاری نداریم. «طوبی لکم»!

ولی شق دوم، خودش دو بخش می‌شه: یا طرف خیلی افراطی می‌شه و عملش بالاست (!)، یا تفریطی!

ملت بچه‌شون توی کارنامه بندگی‌ش ۸۰ از ۱۰۰ می‌یاره. به‌نظرشون خیلی خوبه و کلی باهاش پُز می‌دن، ولی یهو می‌بینی اون بالا برای این بچه، توی کارنامه‌ی اصلیش ۸۲ ثبت شده بوده!

تو ۲ نمره تا نمره‌ی اصلیش براش کم گذاشتی! خدا، اون دو نمره می‌بینه!

جواز از حد تقصیر و این‌ها شنیدید!؟ همینه‌ها! گناهی که گردن بچه مسلمون‌ها رو می‌گیره! جنس گناهش، گریبان‌گیر انسان‌های متدین هست! از کم‌کاری‌ها!


نقل شده که: سوزان‌ترین جهنم، جهنم «حسرت» است!

اَن تَقولَ نفسٌ یّا حَسرتی عَلی ما فرَّطتُ فی جَنب اللهِ وَ اِن کُنتُ لَمِنَ السّاخِرین

زمر/۵۶

 

پی‌نوشت: رفیق؛ مهم نیست تو چه کردی! مهم اینه که چه‌ها باید می‌کردی!

+ نوشته شده توسط جوینده در پنجشنبه 1387/12/29 و ساعت 23:55 |

یه وقت‌ها آدم فکری می‌شه که بین این همه اَعمال عبادی که بهمون توصیه شده به انجامش، کدوم رتبه یک‌تر و سازنده‌تره؟

مثلاً به صدقه دادن خیلی سفارش شده، یا دفاع برای حفاظت از حریم‌ها؛ ولی خوب که دقت می‌کنی حتی اون مواقع هم، یه حسّ ویران‌گری می‌تونه همراهی‌مون کنه! صدقه که می‌دم، حس می‌کنم یه پولی «دارم»! دفاع که می‌کنم یه قدرت بدنی‌ای «دارم»! و...

اما هیچ عملی، مثل ِ هنگامه‌ی «دعا کردن» نیست که تو احساس «فقر» کنی!

که اصلاً پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: الدعا، مخّ العبادة!


این فقر، همون فقری هست که حضرت فخرشون بود! (الفقر فخری...)

یا ایها الناس انتم الفقراءُ اِلی اللهِ وَ اللهُ هُو الغَنیُّ الحمید

فاطر/۱۵

 

پی‌نوشت: «صحیفه سجادیه» برای مصادیق این فقر، غوغاست!

+ نوشته شده توسط جوینده در یکشنبه 1387/11/13 و ساعت 16:9 |

یحتمل تا حالا همه‌مون کلی کاریکتور چهره دیدیم. ولی اون موقع، به چرایی خنده‌دار بودنش هم فکر کردیم!؟

با این‌که تصویر، تصویر یه انسان هست، اما چون بین اعضای بدنش تناسبی برقرار نیست (مثلاً سرش بزرگ‌تر از حدّ معموله، یا دهنش گشادتر از اونی که باید!) خنده‌دار می‌شه!

اخوی! شش دنگ حواست رو جمع کن که اگر تک بُعدی حال کنی و تناسب ایمانی و عملی نداشته باشی، برای اون بالایی‌ها (!) خنده‌دارتر از مجموع همه‌ی کاریکاتورها خواهی بود!


انَّ الذّینَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ اولئکَ هُم خیرٌ البَریَّة

بینه/ ۷

 

پی‌نوشت: یه زمانی این‌جا پرسیده بود به نظرتون خنده‌ی شهید برای چیه؟ اگه سوال تستی بود، شرح بالا می‌تونه به عنوان یکی از چهار گزینه مطرح بشه!

+ نوشته شده توسط جوینده در دوشنبه 1387/11/07 و ساعت 21:48 |

ماها هم توی اِشل خودمون، خالقیم!

می‌دونی! من و تو «دروغ» می‌گیم.

یه وقت اشتباه نشه که با این کار، تارهای صوتی‌ای حرکت می‌کنه، یه صدایی تولید می‌شه و، می‌رسه به گوش یک یا چند نفر. (که حالا ته‌ش هم، به خاطر کذب بودنش، یه منفی توی کارنامه‌ات می‌ذارند)

من و تو دروغ که می‌گیم، یه موجود خلق می‌کنیم! موجودی که چسبیده به ماست و، ما هم در گرو اونیم. مثل اختاپوس افتاده روی‌مون. اگر توی این دنیا تونستی از خودت جداش کنی که هیچ؛ وگرنه اگر با همین مخلوقات به آخرت برسی، بیخ ریشت می‌مونند!

با اون‌ها، نمی‌تونی به لقاء پروردگارت برسی.


خیلی منتظر نباشید اون‌طرف، پرینت اعمال تحویل‌مون بدند و حالا بیان دونه‌دونه از روش بخونند که: یه دروغ، یه تهمت، یه...

......وَجَدوا ماعَمِلوا حاضراً...

کهف/۴۹

نمی‌گه خبرش رو بهتون می‌دنا؛ می‌گه اون‌چه که عمل کردید رو اون‌جا می‌یابید!

وَ مَن یَّعمَل مِثقال ذرّة شَرّاً یَّره

زلزال/ ۸

این موجوداتی که خلق‌شون کردیم، همه‌شون آویزون‌مون‌ هستند و می‌بینیمشون! چه بسا هیکل‌هاشون چندین برابر خودمون! چون بحمدلله خوب تغذیه‌شون می‌کنیم!

 

پی‌نوشت: «دروغ» رو مثال زدم که خوش‌خوراک‌تره! از اونطرف هم، اگر بخوایم موجودات رو ردیف کنیم، به نقل از اصول کافی، پلیدتر و متعفن‌تر از «دروغ» نیست!

+ نوشته شده توسط جوینده در چهارشنبه 1387/11/02 و ساعت 18:48 |

استاد می‌گفت:

«اون گروه سوّم عباد رو که یادتونه!؟

اونا هم خودشون چند گروه می‌شن. مثلاً:

  • شاکران

 یه خرده توش «من» داره! خدا رو شکر می‌کنم، چون فلان چیز رو به «من» داده.

  • عارفان

احساس می‌کنه این جهان خیلی خوبه؛ پس معرفت پیدا می‌کنه به خدایی که خالقشه. به بهشت و ایناش هم کاری نداره.

  • عاشقان

از بقیه کاردرست‌ترند! می‌گه من از خدام؛ مال ِ خدام؛ بالاخره هم به‌هم می‌رسیم!»


تقرّب، مال محبّینه!

 

اَسئَلُکَ حُبَّکَ

و حُبَّ مَن یُحِبُّکَ

و حُبَّ کُلّ عَمَل یوصِلُنی اِلی قُربکَ

مناجات خمسه عشرة (مناجات المحبّین)

 

پی‌نوشت: تا عاشقی خیلی فاصله داریم! نشون به اون نشون که، صبح که بلند می‌شیم نماز بخونیم، بگو انصافاً به خاطر دل‌تنگیت برای خدا بوده یا، ترس از این‌که نکنه یه نقطه سیاه توی پرونده‌ات بیفته!؟

+ نوشته شده توسط جوینده در یکشنبه 1387/10/22 و ساعت 0:6 |

با صورت خیس از اشک، داد و بی‌داد می‌کرد که: «حسین جان! اگر توی کربلا همراه‌ت بودم و توی سپاه‌ت و...»

اون یکی از این‌ور، آروم زیر لب زمزمه می‌کرد: «واقعاً اگر ماها سال ۶۱ هجری بودیم، کدوم‌وری می‌شدیم!؟»


صبر کردم جفتشون آروم بشن. صداشون زدم یه گوشه و گفتم:

«خدا، معلمی هست که به تعداد خلایق، شاگرد داره. موقع امتحان که می‌شه (که این دنیا همه‌ش آزمونه)، به تعداد شاگردها سؤال‌های مختلف طرح می‌کنه. یعنی، برگه امتحانی‌ای که دست تو افتاده، سؤالاتش با برگه‌ی هیچ‌کدوم دیگه از این جماعتی که سر جلسه آزمون نشستند، یکی نیست!

ولی می‌دونید قشنگیش به چیه؟

تو بهترین نمره‌ی آزمون رو فقط از همین برگه‌ای که بهت افتاده می‌تونی بگیری!

اگر از این ورقه، ۶۳ از ۱۰۰ هم بیاری، یقین داشته باش بین n تا برگه سؤال دیگه که دست هم‌کلاسی‌هات افتاده، محال بود بتونی بیشتر از ۶۳ بگیری! کمتر می‌یاری که بیشتر نه! تو، حداکثر برای گرفتن نمره‌ی ۶۳ می‌تونستی درس بخونی! که اونم از توی همین ورقه عمل می‌یاد!

خدا، می‌دونه کدوم برگه امتحانی رو برات کنار بذاره که بهترین نمره رو ازش بیاری!

حالا می‌دونید مصیبت چه وقتیه!؟ اون زمانی‌که تو از راحت‌ترین سؤالات ِ متناسب با توانایی‌ت، نتونی بالاترین نمره رو بیاری و کم‌کاری کرده باشی! اون موقع‌س که رسماً خاک بر سرته!»

 

پی‌نوشت: خدا از اون معلم‌هاییه که بهت تقلب هم نمی‌رسونه‌ها! چون قرار نیست کسی رو زورکی ببره بهشت!

+ نوشته شده توسط جوینده در شنبه 1387/10/14 و ساعت 20:54 |

فقیر نشسته بود کنج دیوار، و طلب کمک می‌کرد!

رفتم یه چیزی گذاشتم کف دستش و سرخوش و غرّه از این عملم، حالیش کردم که ما اینیم دیگه!


«مقداد» داشت از دور رصدم می‌کرد. جلو اومد و گفت:

«رفیق! موقعی که به کسی کمک می‌کنی، از بالا نده! دستت رو بالا نگیر. بذار اون از توی دستت برداره. منّتی بر اون که نداری هیچ، منت‌پذیرش هم هستی!

اون به واسطه‌ی تو، گره‌ی دنیاییش باز شد؛ ولی تو، به واسطه‌ی اون، ارتقای معنوی پیدا کردی!

خودت حساب کن؛ کدومتون این وسط بیشتر سود کردید!؟»

+ نوشته شده توسط جوینده در پنجشنبه 1387/10/05 و ساعت 23:36 |
می‌گم:

«بشین فکر کن؛ ببین از خدا راضی هستی یا نه؟

وجداناً چقدر اهل شکر و حمدی؟

(نمی‌شه از خدا ناراضی باشی و حمد بگی‌آ!)

اصلاً ببین خدا رو برای چی می‌خوای!؟

دوستش داری برای خودش؟ یا دوستش داری چون بهشت رو دوست داری، و خدا قراره بهشت بده؟

اصلاً می‌دونی چیه؟

خدا دوست داره بدونه اگر بخواد بندازتمون جهنم، ما چیکار می‌کنیم!

چیکار می‌کنی!؟»


عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف دوست

تنگ‌چشمم گر نظــــــــر بر چشمه‌ی کوثر کنم!

+ نوشته شده توسط جوینده در یکشنبه 1387/10/01 و ساعت 0:53 |

عید قربان بود. گفتم سوره‌ی ابراهیم بخونم و هدیه کنم به خلیل الله!

هنوز شروع نکرده، سر پیچ اولش چپ کردیم!

وَ اِذ تَأذَّنَ رَبُّکُم لَئِن شکَرتُم لَازیدنّکم وَ لَئِن کَفَرتُم اِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ (آیه‌ی ۷)

همیشه هم این‌طور معنا و تفسیر کرده بودند که:

شکر نعمت، نعمتت افزون کند؛ کفر، نعمت از کفت بیرون کند

اما مثلاً مگه همین قرآن خودش یه نعمت نیست!؟ من بیام و شکر این نعمت رو به جا بیارم، آیا خدا زیادش می‌کنه!؟ ۱۱۴تا سوره دیگه نازل می‌شه!؟ نمی‌شه که!

چرا مثلاً نیومده بگه «...لَئِن شکَرتُم لَازیدنّ نعمتکم...»!؟ می‌گه «...لَازیدنّکم...»! انگار که گفته خودتون رو زیاد می‌کنیم! چیه ما قراره زیاد بشه!؟ من بشم دو نفر!؟ بازم نمی‌شه که!


گفت:

«اصلاً تو همون‌طوری که سوادت می‌رسه معنی کن؛ چیزی از دست نمی‌دی که به دست هم می‌یاری!

آره! می‌گه شما رو زیاد می‌کنیم! بزرگ‌تون می‌کنیم!

همون قرآنی که خودت مثال زدی. تو شکرش رو می‌کنی، خدا هم شما رو زیاد می‌کنه. اما چی‌تون رو!؟

سعه‌ی وجودی‌ت‌ رو! ظرفیتت رو که پذیرشت بره بالا! این، از ازدیاد ِ نعمت هم بالاتره!»

+ نوشته شده توسط جوینده در چهارشنبه 1387/09/20 و ساعت 19:10 |

نشسته بودم، دعا می‌کردم. شنیده بودم نباید توی دعاها از خدا کم خواست.

همین هم شده بود که کلی بالا و پائین می‌کردم که مبادا موردی از قلم بیفته و جایی کم بذارم.

دنیوی و اخروی؛ فرقی نداشت.

به بن‌بست که می‌رسیدم، صداش می‌کردم یا واسع! که یعنی توی رودربایستی صفت بذارمش و بعد، لیست تقاضاها برای گشایش کارم رو ردیف کنم!


داشتم دعای مکارم اخلاق رو نگاه می‌کردم. رسیدم به یه فرازی که خلع سلاحم کرد!

اللهم انتَ عُدّتی اِن حَزنتُ...

نگفت تو توشه‌ی من رو فراهم کن؛ می‌گه اصلاً توشه‌ی من خودتی!



پی‌نوشت:
خیلی فرق هست بین این‌که بگی تو گشایش‌دهنده‌ای، تا این‌که بگی اصلاً اون گشایشه خودتی!


+ نوشته شده توسط جوینده در یکشنبه 1387/09/10 و ساعت 21:36 |

داشتم قرآن می‌خوندم. رسیده بود به سوره‌ی حجرات و آخرای آیه‌ی ۱۲ که «اِنّ اللهَ تَوّابٌ رَحیمٌ».

یه نگاه به معنی انداختم.

گفتم: «این‌جا نوشته «همانا خداوند توبه‌پذیر مهربان است» ولی مگه «توّاب» صیغه‌ی مبالغه به معنی «بسیار توبه کننده» نیست؟ مگه خدا هم توبه می‌کنه!؟ تازه اون هم زیاد!؟»

خیلی شیرین گفت:

«قول تو درست‌تره! همون که گفتی؛ خدا بسیار توبه کننده‎‌اس!

می‌گن توبه‌ی انسان، بین دو توبه‌ی خدا قرار داره.

تو با یکی قهر می‌کنی، به هم پشت می‌کنید. اون قدم پیش می‌ذاره؛ یه نور بالا برات می‌زنه، روش رو می‌کنه بهت، می‌گه «می‌یای آشتی!؟» (توبه‌ی اول!)

می‌گی «باشه!»

این‌جاست که حالا اونم آغوشش رو کامل برات باز می‌کنه! (توبه‌ی دوم!)»


دارم امید عاطفتی از جناب دوســـت

کردم جنایتیّ و امیدم به عفو اوست!

+ نوشته شده توسط جوینده در شنبه 1387/09/02 و ساعت 21:17 |

استاد داشت توضیح می‌داد که عبّاد سه دسته هستند:

۱) اونایی که به طمع «بهشت» عبادت می‌کنند.

این عبادت، عبادت تجّار محسوب می‌شه!

۲) اونایی که از ترس «جهنم» و سختی‌ها عبادت می‌کنند.

عبادت این‌ها، مثل بَرده‌هاست! ممکنه یه بَرده، اربابش رو هم دوست نداشته باشه، ولی از روی اجبار، اسطبلش رو هم تمیز می‌کنه، زیر لب فحش هم داره می‌ده!

هر دو گروه، عباداتشون مقبوله‌ها، اما بی‌کلاسه!

بعضی از بنده‌ها طفل به دنیا می‌یان، طفل هم از دنیا می‌رن. ممکنه طرف ۷۰ سال هم عمر کنه‌ها، ولی در معرفت، طفل محسوب می‌شه! باید با آبنبات مشغولشون کرد!

۳) این گروه نه برای دنیاشون عبادت می‌کنند (پس اخلاص دارند)، و نه برای آخرت (یعنی کمال انقطاع دارند)

«بهشت» و «جهنم» ایستگاه‌شونه، نه مقصدشون!

«اللهم یا منتهی مطلب الحاجات»

صحیفه سجادیه، نیایش سیزدهم


یکی نشسته بود بغلم. در گوشم گفت «دیگه داره شلوغش می‌کنه‌ها! من توی خیلی از دعاها دیدم که خود معصوم توی دعاش، بهشت خواسته!»

گفتم «دل‌انگیز! اشتباهت همین‌جاست دیگه! اون‌جا هم داره می‌گه بهشت ِ من خودتی!»

...و لا تُبعِدنی مِنک یا نعیمی و جنّتی و یا دنیایَ و آخرتی...

مناجات خمسه عشرة (مناجات المریدین)

+ نوشته شده توسط جوینده در یکشنبه 1387/08/12 و ساعت 12:46 |

عن النبی (صلی‌الله علیه و آله و سلم) قال:

ان العبد لیقول «اللهم اغفر لی»، و هو معرض عنه؛ ثم یقول «اللهم اغفر لی»، و هو معرض عنه؛ ثم یقول «اللهم اغفر لی»؛ فیقول الله سبحانه للملائکة «ألاترون الی عبدی سألنی المغفرة و أنا معرض عنه، ثم سألنی المغفرة و أنا معرض عنه، ثم سألنی المغفرة علم عبدی أنه لایغفر الذنوب إلا أنا أشهدکم أنی قدغفرت له»

الجواهر السنیة،۱۶۴

هی تو می‌گی خدایا ببخش؛ هی خدا ناز می‌کنه!

باز می‌گی خدایا ببخش؛ خدا یه پالسی می‌ده که یعنی نبخشیدمت!

سه‌باره می‌گی خدایا ببخش؛ خدا روی می‌کنه به فرشته‌ها و می‌گه می‌بینید بنده‌ام رو که ازم می‌خواد ببخشمش ولی نمی‌دم!؟ نمی‌بخشم تا بدونه آمرزنده‌ای جز من نیست!

... 

می‌گیریم یعنی چی؟

نمی‌خواد نبخشه‌ها! می‌خواد توحیدمون رو رشد بده.

یعنی این آمرزشه که ما این‌قدر براش هلاکیم، درجه اهمیتش از رشد ِ توحید کمتره!

می‌گه اگر قائلی که من می‌بخشم، باید اعتقاد داشته باشی که من «یکتا غافر»م!

خیالت هم تخت! آخرش ملائک رو شاهد می‌گیره که بخشیدتمون...

 

پی‌نوشت: هی، اخوی! نمره‌ی توحید در غفاریتت چنده!؟

 

+ نوشته شده توسط جوینده در سه شنبه 1387/08/07 و ساعت 0:27 |

۱- سربازها همیشه موظف‌اند به درجه‌های بالاتر از خودشون احترام بگذارند. (سروان، سرهنگ،...)

وظیفه‌ی دست‌گیری خلاف‌کاران هم همیشه با همین سربازها بوده.

سین: حالا اگه یکی از این درجه‌دارها، مثلاً یه سرهنگی خلافی کرد، یه سرباز چطوری می‌تونه در عین احترام، مافوقش رو دست‌گیر کنه؟

جیم: اول درجه‌های فرد خاطی رو از سرشونه‌هاش باز می‌کنه، بعد دست‌گیرش می‌‎کنه!

پی‌نوشت: احتمالاً بعدش هم طرف رو بفرستند حبس دیگه!!!


۲- فاَزَلَّهُما الشّیطانُ عنها فاخرجَهُما مِمّا کانَا فیهِ و قُلنا اهبطوا بعضُکُم لِبعض عدوٌ و لکم فی الارض ِ مستقرٌ و متاعُ الی حین (بقره/36)

این‌جا هم اول اومدند درجه‌های آدم رو ازش گرفتند و تنزّل درجه‌اش دادند! بعد هم فرستادنش زمین!

درجه‌هایی که لیاقتی نبود برای آدم؛ کرامتی بود!

پی‌نوشت: الدّنیا، سِجن المؤمن!

+ نوشته شده توسط جوینده در یکشنبه 1387/07/28 و ساعت 13:30 |
کاش عقلمون رسیده بود و،

لابه‌لای اعمال ماه رمضونمون یه خرده نفتالین پاشیده بودیم!

بلکه به این زودی‌ها "بید" به جونش نمی‌افتاد!

+ نوشته شده توسط جوینده در جمعه 1387/07/26 و ساعت 17:23 |
/: بی‌شعور ِ عوضی!

//: خودتی و جد و آبائت!

.

.

.

این‌طوری می‌شه که در عرض چند ثانیه، "مظلوم" می‌شه "ظالم"!

اون به تو فحش می‌ده، ولی تو جدّ و آبائش رو هم می‌بری زیر سوال!!!

+ نوشته شده توسط جوینده در چهارشنبه 1387/07/24 و ساعت 23:36 |

بکوش تا به کف آری کلید گنج وجــــــــود

که بی‌طلب نتوان یافت گوهـــــــر مقصود

بگفت کنز چه رمزی‌ست دوست را یعنی

که تو نبودی و ما را هوای عشـق تو بود!

کمال خجندی

+ نوشته شده توسط جوینده در یکشنبه 1387/07/21 و ساعت 18:41 |